اسكندر بيگ تركمان
900
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
كنند و اگر صلاح در جنك نباشد و بيرون بايد آمد از راهى چند متعدد كه جهة عبور ترتيب داده باشى بسلامت بيرون توان رفت . يوزباشى خواست كه لب بمعذرت گشايد چون در عالم سپاهگيرى و حزم و احتياط اين اعتراضات جواب معقول سپاهى پسند نداشت شحنهء سياست او را بسخن نگذاشته يعقوبت و رسوائى كه كس مبيناد بسياست رسيده جسدش را در تمام اردو و ميانهء لشكر گردانيدند كه موجب عبرت ديگران گشته در امثال اين گونه مخاطرات غفلت نورزند بعد از سياست او مقرب الحضرة قرچقاى بيك را با جمعى كثير از عسكر ظفر رهبر به آن سقناق فرستادند و او بدانجا رفته بنوعى كه از آن حضرت ارشاد يافته بود اطراف و جوانب آن را احتياط نموده چند جا را كه مناسب راه يافت بچوبهاى قوى ترتيب داده غازيان را بآيين شايسته بميان سقناق فرستاد . گرجيان از چند محل چپر بسته قلعه گونه كرده از پشت چپر جنك ميكردند قرچقاى بيك غازيان را از جنك چپر مانع آمده توپ از اردو آوردند و توپچيان يك يك چپرها را بضرب توپ از هم ريختند غازيان بمدافعه مشغول گشتند در آن روز گرجيان كوششهاى دليرانه كردند اما آخر روز در ستيز و آويز عاجز آمده ترك محاربه نموده چاره جوى گشتند چون شب ديجور تاريكتر از دل آن كفرهء آقا مهدى بيدين بميان درآمد غازيان نيز دست از محاربه كشيده يك جا جمع آمده بلوازم پاس قيام نمودند سپاهيان اهل سقناق چهارصد پانصد نفرى بتخمين و قياس كه يابوى سوارى و بارى داشتهاند در ظلمت ليل بعضى سباى و بعضى عيالان خود را بر كفل اسبان گرفته از عقب سقناق راهى گشوده بدامنهء كوه داغستان گريختند ساير مردم كه برجا مانده بودند روز ديگر از هجوم لشكر ظفر اثر طاقت مدافعه و محاربه در خود نديده بهر طرف دويدند بگروهى از لشكر قزلباش كه دشت و كوه و بيشه و جنگل را فرو گرفته بودند دچار شدند مردان همگى طعمهء شمشير آبدار و زنان و كودكان بذل رقيت گرفتار شدند و غنايم موفور در آن سقناق بدست سپاه منصور درآمد و همچنين در هر جا سقناقى بود بتوفيق الهى و نيروى اقبال بيزوال شاهى در پنجهء قوت اسلام و زور بازوى مسلمانى از هم پاشيده صفت قاعا صفصفا و اكثر گريختگان نيز در بيشهها بدست درآمده از بادهء مرد افكن ممات تا قيامت بيشعور افتادند . القصه تا بيست روز موكب همايون در آنطرف آب قانق توقف فرموده مجاهدان نصرت قرين بقلع و قمع كفرهء بى دين اشتغال داشتند يوسفخان و امراء شيروان كه از طرف ز كم جانب شرقى گرجستان ميآمدند به همين قاعده عمل ميكردند روزى در كنار رودخانه فرود آمده بودند كه نصاراى ز كم كه بطايفه اهل معروفند جمعيت عظيم نموده بعزم جنك بر لشكر شيروان راندند مبارزان جنود شيروان نيز پاى جلادت بمعركه دلاورى نهاده فيما بين حرب عظيم در پيوست و نصرت الهى شامل حال اهل اسلام گشته آن جماعت مغلوب و بسيارى از ايشان معروض تيغ جهاد گرديدند قليلى به صد فلاكت و ادبار بهر طرف پراكنده شدند غازيان ساكن آن طبقه را ويران كرده در بلدهء ز كم از آبادانى اثر نگذاشتند و در كل ولايت كاخت بدين شيوه عمل شد [ 635 ] آنچه بشومى بىادبى و عصيان طهمورث و از قتل و غارت و نهب و اسر و خرابى الكاء و ويرانى بيوت و مساكن بر سر نصاراى كاخت آمد معلوم نيست كه از ظهور اسلام الى الان در زمان هيچيك از پادشاهان ذيشوكت ديار اسلام ايشانرا چنين حادثهء پيش آمده باشد و آن ملك بدينسان ويران شده باشد عدد قتيلان از شصت هفتاد هزار متجاوز بود و اسيران از دختران زليخا طلعت